تبليغاتX
هوای حوا...

هوای حوا...

برای روشناییست که می نویسم که اگر همیشه و همه جا تاریک بود هرگز نمی نوشتم

21

من بدهکار توام ای مادر
همه جانی که به من بخشیدی
لحظاتی که برای امن من جنگیدی
و بدهکار توام عمرت را
روزهایی که ز من رنجیدی
اشک ها دزدیدی، و به من خندیدی....
من بدهکار توام ای مادر!
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ساعت 12:25 توسط sara |


20

خــــدایـــا

تمـــــــام خنــــده هــــــ ــاے تـــلخ امروزم را مے دهـــــــم

یکـــــ ـــے از گریــ ــهـــ هــــــــاے شیــرین کودکــ ـــے ام را پــــس بــــــده
 
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 ساعت 20:38 توسط sara |


19

اینجا برای شرح حال دلم حرف تازه نیست

باور کن از تو سرودن اصلا چیز ساده نیست

شاید گمان کنی ز خاطرم رفته ای ولی

این دل همانند تو هرگز پی بهانه نیست

....................

شعر از سارا

+ نوشته شده در شنبه پنجم فروردین 1391 ساعت 11:12 توسط sara |


18

تو که نباشی هیچ چیز بوی تولد نمیدهد...

.................

تولدم با تاخیر مبارک...

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ساعت 17:6 توسط sara |


17


کاش
آنقدر معصوم بودم مانند تو

که رفتن به بهشت برایم رویا نبود

دستانم را به دستان کوچک تو می سپارم

این بار تو بزرگ شده ای و من کوچک...

انقدر کوچک که به دستانت محتاج شده ام

فرشته کوچک!

دستانم را بگیر

و

وساطط کن...

.................................

ا ل م ی ر ا...ا م ی ن ی

+ نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1390 ساعت 13:4 توسط sara |


16

تمام هستی من!تو هرجا که باشی دلم با توست

چه اینجا چه آنجا هر آنجا که باشی دلم با توست

مرا مشناس اینگونه ساکت و خاموش

من این نیم که شناسی یقین بدان دلم با توست

ز دست روزگار گله ای نیست به جرم فراق

هر آنچه هست گله از توست گر ندانی دلم با توست

ببین خیال تو در هر روز و هر شبم جاریست

چه سود!کجایی بیایی ببینی دلم با توست

ندانم این تویی چنین بی وفا یا منم زیاده خواه

که چشم به راهم بیایی بگویی دلم باتوست

.................................................

شعر.... ا ز......سارا....

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن 1390 ساعت 19:40 توسط sara |


15

دلم برایت تنگ شده!

می خواهم آنقدر اشک بریزم

تا غبار فاصله از قلبم تمییز شود...

ولی می ترسم

تهران

ونیز شود!

............................

باور کن

عین...شین....قاف

جدا از هم که باشند

هیچ خاصیتی ندارند!

اما در کنار هم

معجزه می آفرینند.

درست مثل من و تو!

.....................................

م ی ل ا د ...ت ه ر ا ن ی

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390 ساعت 19:20 توسط sara |


14

با هر بهانه و هوسی عاشقت شده است


فرقی نمی‌کند چه کسی عاشقت شده است



چیزی ز ماه بودن تو کم نمی‌ شود


گیرم که برکه‌ای،نفسی عاشقت شده‌ است



ای سیب سرخ غلت‌‌ زنان در مسیر رود


یک شهر تا به من برسی عاشقت شده‌ است



پر می‌کشی و وای به حال پرنده‌ای


کز پشت میلة قفسی عاشقت شده‌ است



آیینه‌ ای و آه که هرگز برای تو


فرقی نمی‌کند چه کسی عاشقت شده اس

ت

 ش ا ع ر...   ف ا ض ل    ن ظ ر ی

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 ساعت 11:51 توسط sara |


13

از برگ برگ ِ دفتر من پرت می شوند


معشوق های خسته ی پایان گرفته ام


یلدای چشم های تو را گریه میکنند


موهای رنگ و بوی زمستان گرفته ام !

 

 ش ا ع ر ....... م ه د ی   م و س و ی

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آذر 1390 ساعت 18:46 توسط sara |


12

کسی کنار این شعر پیانو می زند...

 من در کافه نشسته ام...

پشت یک میز دو نفره

و تو آن سو بی تفاوت سیگار می کشی

 روزگار هر دوی ما را زخمی کرده 

ما هر دو تلخ ترین قهوه را سفارش دادیم

مزه مزه کردیم ...

و در نت های پیانو گم شدیم...

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آذر 1390 ساعت 22:4 توسط sara |